farahaniazarakhsh
Mar 12
2.2K
4.77%
گفتگوی دو ماهیگیر بر روی قایق:
ماهی گیر اول:
ایی خارجیا ارث پدرتو خوردن؟ آخه ما ماشین دنده اوتوماتیک مى تونستيم بخريم اونم دم قسط ؟ فرقونم بزور راه می بردی.. خاک می ریختی رو گَنده ماهی مى خوردى نونم نسيه بت نمى دادن. بچهات لباس نو تنشونه.. موبایل تو دستشونه.. اگه ایی اجنبیا نبودن الان دنبال بُز می دویدین. یکبار حالا ایی سرهنگشون یه «داس ماهی» از تبار ما طلب کرده چقد شلوغش می کنی... ایی جكو جونورا کی آب و نون شدن واسه شهر که شدی وکیل وصیشون؟
.
.
ماهی گیر دوم همچنان ساكت بود. چيز مبهمى رو زمزمه كردو دوباره خاموش شد اما تو دلش داشت فریاد می کشید:
.
ممكنه خدا
قوت بى قوت، قهرِ جای محبت، رفيق نامروت، رو ببخشه
اما اونايى كه "وطن" رو فروختن رو نمى بخشه!
.
سجده های ریاکار، قصه های زناکار، بی عرضه های رباخوار رو ببخشه
اما اونايى كه "وطن" رو فروختن رو نمى بخشه!
.
دستبندای قپونی، پاچه های زبونی، عمرهای بی جوونی رو ببخشه
اما اونايى كه "وطن" رو فروختن رو نمى بخشه!
.
ممکنه خدا قلدر غریب کش، اسکل با نارفیق خوش، حتی خنجرِ نشسته از پشت رو ببخشه
اما اونايى كه "وطن" رو فروختن رو نمى بخشه!
.
فاحشه یه لقمه نون، استمنای سر پشت بوم، كارد رسيده به استخون رو ببخشه
اما اونايى كه "وطن" رو فروختن رو نمى بخشه!
.
پسته بی هَسته، چاغوی بی دسته، لب های در برابر ظلم، فروبسته رو ببخشه
اما اونايى كه "وطن" رو فروختن رو نمى بخشه!
.
ممکنه خدا، مستای اربده کش، دلالای بلیطِ بهشت، جنگلای زیر کشت رو ببخشه
اما اونايى كه "وطن" رو فروختن رو نمى بخشه!
.
فرزنداى ناخلف، حرف حساب به زور بنگ و علف، کاسبای ته مونده شرف رو ببخشه
اما اونایی که “وطن” رو فروختن رو نمی بخشه!
.
خفتگيراى كوچه هاى بم بست، قیمت گذاری به روی نیست و هست، ضربات شلاق بر تن يك نوجوان مست رو ببخشه
اما اونهایی که وطن رو فروختن
اونهایی که وطن رو فروختن
اونهایی که وطن رو فروختن
رو نمی بخشه
farahaniazarakhsh
Mar 12
2.2K
4.77%
Cost:
Manual Stats:
Include in groups:
Products:
